خروس در خانه همسایه قوقولی قوقو می کند. بلبل ها روی درختان بلند گردو یا چنار نشسته و با آواز خوششان گوش ها را نوازش می دهند. در باغچه هاشان درخت گردو و گیلاس و انجیر است. کف باغچه ها برگ های خشک. درخت چنار خیلی بلندی نیز در میان درخت هایشان هست، برگ های ش چون بید مجنون از درخت آویزان. سبزی اش طراوت دارد. باد خوب می داند که چطور برگ های چنار را برقصاند. خورشید نورش را از لابه لای برگ ها به هر جا که می تواند می تاباند. آسمان آبی ست. خالق هستی با قلمویش تکه ای ابر را در این آسمان آبی نقاشی کرده ست. مرغ ها دان می خورند و قد قد می کنند. زن همسایه جلوی حیاط ش را آب و جارو می کند. آن طرف تر بچه های کوچک لی لی بازی می کنند. جلوی مسجد که وسعت ش از همه جا بیشتر است، مردی مشغول فرش شستن ست. آب را از درون جوی سطل سطل پر می کند و روی فرش می ریزد. آب جوی ها از بالای چشمه کوه می آید. آب ش زلال است، کف جوی پر سنگریزه و بازتاب و تلٵلٶ رگه ها ی نور درون آب جوی می درخشد. زن های پیر و جوان جلوی در خانه روبروی مسجد نشستند و حرف می زنند. بچه ها در پارک جلوی مسجد مشغول بازی هستند، سر سره، الا کلنگ و تاب بازی. صدای خنده هاشان و معصومیت چهره هاشان به آدمی جان دوباره می دهد. پیرمردها پاتوق شان روی پل است. روی پلی که از رودخانه می گذرد. رودخانه دور تا دور خانه ها را گرفته، روستا مثل شبه جزیره ای است که اطراف ش آب و فقط از یک طرف خشکی است. رودخانه خیلی سریع حرکت می کند، آب خودش را به سنگ های سخت و خارا محکم می کوباند . متوقف نمی شود. آب می رود و می رود. ماهی های قزل آلا مخالف جریان آب حرکت می کنند. مردی روی پل ایستاده و با قلاب ماهیگیری مشغول ماهیگیری ست. پیرمردها با هم حرف می زنند و نمی زنند و به رودخانه نگاه می کنند. در چین و چروک صورت هاشان تازگی است و طراوت و جوانی مثل همه برگ های سبز رقصان. کوه های بلندی دور تا دور روستا را احاطه کردند. روی دامنه کو ه ها باغ هایی است که پر از درختان گردو و گیلاس و گلابی و توت ست. پرنده ها لابه لای شاخه های درختان، از این شاخه به آن شاخه می پرند و آواز می خوانند. استخر آب بزرگی بالای باغ هاست. کف استخر را خزه های سبز پوشانده، تصویر درختان درون موج های ریز آب در حرکتند. توت های کوچکی از درخت توت کهن سال خمیده بر روی استخر، درون آب می افتند و از افتادن شان حلقه های گرداگردی روی آب تشکیل می شود. کمی بالاتر از باغ های دامنه کوه، جاده ای خاکی است که به سنگ هایی منتهی می شود که نام و نام خانوادگی روی شان حک شده. جایی که انتهای دنیایی همه ما به آنجا ختم می شود. انتهایی که آغاز دارد. آغازی به زیبایی و زیباتر از برگ ها و باغچه ها و باغ های سر سبز، با پرندگانی خوش آواز تر و آب هایی زلال تر...
ما را در سایت وادی صد و دوم دنبال میکنید
برچسب: وادی, نویسنده: بازدید: 42