رنگ لحظه ها......................................................!
۱-گویی تمام لحظه هایم که پر رنگ ترین بود٬ رنگ باخته اند و من نظاره گر مرگ این لحظه ها هستم.. لحظه هایی که سپری شدند و دیگر باز نمی گردند و لحظه هایی که در آن هستم و این زمان و مکان و چهارچوب و افراد و اشیاء و.. محصورم ساخته اند و لحظه هایی که خواهند آمد..
**********
۲- گویی در تمام این لحظه ها مثل دو شخصیت کودک "پرنده آبی" موریس مترلینگ در جستجوی پرنده خوشبختی بودم و هستم و خواهم بود...پرنده ای که به آرامش برساند مرا و نه سکون! سکون و ماندن جز زوال و سیاهی نیست برایم و زندگی بدون تغییر و تحول برایم بی مفهوم است.. سکون و انجماد در این تکرار مکررات و روزمرگی هایم پر شده٬ دلم میخواهد که لحظه هایم رنگ بگیرند و از این بی رنگی عذاب آور رها شوم و آزاد!
پ ن: رنگ لحظه های من سیاه نیست٬ مملو از رنگ هاست٬ رنگ های متضاد و مکمل و .. رنگ هایی که چون نور لطیفند و در ترکیب با هم یک نور و یک رنگ واحد را تشکیل میدهند: رنگ سفید!
ما را در سایت وادی صد و دوم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40