وادی صدم

خرید بک لینک
پرواز................................................................!

با دستان کوچک ش می خواهد آن پروانه های زیبا را به دام بیندازد، اما آن ها پرواز می کنند و باز هم پرواز. یکجا نشستن را دوست ندارند، می خواهند از بوی همه گل های رنگارنگ و خوشبو، لذت ببرند، پرواز از این گل به آن گل.... سارا خسته نمی شود و همچنان می دود شاید دست های کوچک ش مٶفق شوند بال پروانه ای را لمس کنند. خرامان خرامان به سوی پروانه می رود.. آرام آرام نزدیک می شود، دست هایش را نزدیک می کند، پروانه آرام و ساکت و بی خبر روی گل نشسته، دست ها نزدیک و نزدیک تر می شود، پروانه کمی بالش تکان می خورد... دستان کوچک ش را به سرعت روی گل مشت می کند. مشت هایش را بالا می آورد. هیجان زده از فرط خوشحالی فریاد می زند: "پروانه رو گرفتم، پروانه رو گرفتم...."

مشت هایش را کم کم باز میکند، پروانه کف دستش، آرام نشسته. چرا تکان نمی خورد؟ شاید بال ش آسیب دیده و یا ناراحت و مغموم از اینکه آزادی اش را گرفته اند. او نیز حس پروانه را درک می کند اما گویی در جدال با خویشتن است. جدالی که زندانی کردن پروانه زیبا یا آزادی و پروازش روی گل های با طراوت؟! پروانه گویی نیز از این جدال باخبر است که هیچ تکانی نمی خورد. سارا باز دست هایش را به آرامی مشت میکند. مشت کردنی که از اسیر کردن لطافت ها و زیبایی ها حس مغرور شدن می گیرند، مشت های مغرور را بالا می برد، بالا و بالاتر... ناگهان مشت هایش را باز می کند و در برابر پرواز پروانه خضوع می کند. اما پروانه باز نمی پرد، سارا با تکان و لرزه ای بر دستان کوچک ش، پروانه را مجبور به پریدن می کند. پروانه پرواز می کند. او پا به پای پروانه از این گل به آن گل می رود. گویی پاهای کوچک کودکی اش همچون احساسات رها و آزاد و به پرواز در آمده، در آسمان پرواز می کنند و پرواز و پرواز و باز هم پرواز......

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:23 توسط زهرا |
وادی صد و دوم...

ما را در سایت وادی صد و دوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 4:25

صفحه بندی