معلق در میان دو جهان...................................................................!
دیوانه ام.. یا دیوانه شدم نمی دانم.. مرا از دارالمجانین کشیدند میان این انسان های لاشعور.. یا بهتر است بگویم مرا بی آنکه خود خواهم چون "هولدن کالفید" (قهرمان ناطور دشت) انداختند در این جهان عوضی.. در این جهان عوضی گیر کردم.. از هر طرف که می روم دیواری بی انتها در مسیری است که باید بروم.. من این را نخواستم... ولی باید عوضی شد در جهان عوضی.. باید غوطه ور شد در کثافات و پلشتی ها.. اما نمی گذارند در این دنیا غرق شوم.. من خود نمی خواهم بلکه نیروی عظیمی از درون مرا به جهان عوضی می کشاند....او که جلوی این مسیر را گرفته نمی گذارد تا "خود" باشم.. "خود" بودن اجباری به خوب بودن چه فایده ای دارد وقتی هیچ گرایشی به خوب بودن نداری؟...
*************
جهان را باید چگونه نگریست؟ از دید "شازده کوچولو" دوسنت اگزوپری که از جهان بالا نگریسته می شود و یا از دید "هولدن کالفید" ناطور دشت که سالینجر اینطور خلقش کرده؟ هر دو دنیا واقعی است.. هم دنیای هولدن کالفید و هم شازده کوچولو... اما یکسری دوست دارند همه چیز را چون شازده کوچولو از دنیای بالاتر نگاه کنند و یکسری چون هولدن کالفید گیر کنند در دنیایی در میان مردمانی لاشعور...
من هم جهان شازده کوجولو را دوست دارم و هم جهان هولدن کالفید را... خودم نمی دانم در کدام جهان به سر می برم.... این یا آن و یا هر دو! فقط این را می دانم هر چه هست دیوانه ام و یا دیوانه شدم از اینکه معلق هستم در میان جهان شازده کوجولو و جهان هولدن کالفید...
ما را در سایت وادی صد و دوم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44